مار و ارّه

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.
در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.
آورده اند که: نجارِ وقتی شبها کار را تعطیل میکرد وسایل و ابزار کار خود را بالای میز میگذاشت و میرفت.
شبی مار بزرگِ وارد دوکان نجار شد و دنبال غذا میگشت تا اینکه بالای میز کارِ نجار آمد، وقتی از بالای میز گذشت قسمتِ از بدنش به اره برخورد و زخمی شد، مار دید که از بدنش خون میچکد عصبانی شد و اره را نیش زد و محکم گرفت، این بار دید که از دهانش نیز خون میچکد، خیلی عصبانی شد و از شدت خشم، خود را به دورِ اره پیچاند و با تمام قوت به اره فشار آورد تا اینکه با عصبانیت و خشم، جان خود را از دست داد.
صبح هنگام وقتی نجار وارد دوکان شد جسد مار بزرگِ را دید که با فشار زیاد خود را به دور اره پیچانده و مرده است.
زندگی اکثر ما شبیه همان مار است، زمان که خشمگین میشویم و میخواهیم کاری انجام دهیم، به جای اینکه خوب انجام دهیم، از روی خشم، نفرت، و عصبانیت خود و جامعه را به هلاکت میرسانیم.
پس بیائید کمی مهربانتر، کمی همدیگر پذیرتر و کمی بهتر از گذشتهها عمل کنیم، کینهها را دور بریزیم و به جای آن برادری، برابری و انصاف را پیشهای خود کنیم،
و مانند صبحگاهی که با نسیم ملایم و رایحهای عطرآگین تسکین دردهای ما شود، و یاد بود زیبائیهای دلانگیز طبیعت و افشاندن قطرات باران که آرامش و شگفتی وافر را بر وجود انسانها نقاشی میکند و بانگ بلند که از ژرفنای قلبها مانند آتش نفوذ ناپذير شعلهور میگردد؛ زندگی خود را از نو آغاز کنیم.!!!
برچسب:
نویسنده: مهتاب نوری